تبليغاتX
خوش اومدین
خوش اومدین
کویر عشق
قالب وبلاگ

دیشب ازدفترعمرم صفحاتی خواندم;چون به نام تورسیدم لحظاتی ماندم;
همه دفترعمرم ورقی بیش نبود;
همه در دفترمن:حسرت دیدارتو بود.

دفتر عمر

[ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 7:11 بعد از ظهر ] [ محمدحسن احمدآبادی ] [ ]

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم

 خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم


خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم

در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟

چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟

 تنهایی

[ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ] [ 10:0 قبل از ظهر ] [ محمدحسن احمدآبادی ] [ ]
          اسمتو رو سیگار نوشتم و برای اولین بار کشیدمت

 

تا بسوزی و فراموشت کنم


اما نمیدونستم با هر پوک ‌‌ذره ذره میری تو نفسم


و میشی همه کسم

[ پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ] [ 11:8 قبل از ظهر ] [ محمدحسن احمدآبادی ] [ ]
بارون که می باره همه چیو پاک میکنه جز آدمارو!

میدونی مشکل چیه؟

اینه که آدما چتر دارن و از پاکی بیزارن!!.....

بارون

[ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 8:10 بعد از ظهر ] [ محمدحسن احمدآبادی ] [ ]

بازگرد ای خاطرات کودکی / بر سوار اسبهای چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند / یادگاران کهن ماناترند

درسهای سال اول ساده بود / آب را بابا به سارا داده بود
...
درس پند آموز روباه و خروس / روبه مکار و دزد و چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است / سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود / فیل نادانی برایش موش بود

باوجود سوز و سرمای شدید / ریزعلی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم / ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم / یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت / دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود / برگ دفترها به رنگ کاه بود

همکلاسی های درد و رنج و کار / بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد / کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود / جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک می شدیم / لااقل یک روز کودک می شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش / یاد آن گچ ها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت بخیر / یاد درس آب و بابایت بخیر

ای دبستانی ترین احساس من / بازگرد این مشق ها را خط بزن
کتاب اول دبستان
[ پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390 ] [ 4:56 بعد از ظهر ] [ محمدحسن احمدآبادی ] [ ]

مـاه من ؛ غـصه چرا ؟!تو مرا داری و من

هر شب و روز

آرزویـم , همه خـوشبخـتی توست !
مـاه من ؛
دل به غم دادن و از یاس سخن گفتن ها
کار آنهایی نیست , که خـدا را دارند . . .
مـاه من ؛
غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات , از لب پنجره عشق , زمین خورد و شکست

با نگاهت به خـدا چتر شادی واکن

و بگو با دل خود : که خــدا هست و خــدا هست و خــدا . . .!

آرزوی خوشبختی

[ شنبه نوزدهم شهریور 1390 ] [ 6:17 بعد از ظهر ] [ محمدحسن احمدآبادی ] [ ]

 

برای دوباره آمدنش دعا نکن ، ...

شاید وقتی آمد ، همانی نباشد که رفته بود ...

حسرت دیدار یار

[ شنبه دوازدهم شهریور 1390 ] [ 7:17 بعد از ظهر ] [ محمدحسن احمدآبادی ] [ ]
خدایا من ترک تحصیل کردم.....!

میشه دیگه امتحان نگیری؟

حرفهای من

[ شنبه دوازدهم شهریور 1390 ] [ 7:6 بعد از ظهر ] [ محمدحسن احمدآبادی ] [ ]
        کاش هميشه
        ..
        ..
       در کودکی می ماندم
       ..
      .....
      تا به جای دلم
      ..
      ..
      سر زانويم زخمی ميشد ...
 
 
 دلشکسته
[ سه شنبه هشتم شهریور 1390 ] [ 9:55 قبل از ظهر ] [ محمدحسن احمدآبادی ] [ ]

نامه رو به دو طریق بخونید : یک بار کامل بخونیدش و بار دوم از بالا یک خط در میان بخونید ! چه تفاوتی احساس می کنید ؟

محبت شدیدی که سابقاً به تو ابراز می کردم 

 دروغ وبی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو

روز به روز زیادتر می شود و هرچه بیشتر ترا می شناسم

پستی و وقاحت تو بیشتر در نظرم آشکار می گردد.

در قلب خود احساس می کنم که ناچار باید

از تو دور باشم و هیچگاه فکر نکرده بودم که

شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهایی که اخیرا با تو کردم

طبیعت و زمانه روح پلیدت را آشکار ساخت و

بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و می دانم که

خشونت طبع و تند خوئی ترا بدبخت خواهد کرد.

اگر عروسی ما سر بگیرد مسلما همه عمر خود را با تو

به پریشانی و بد بختی خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را

در نهایت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من

هیچگاه به تو رام نخواهد شد و نفرت و کینه ام پیوسته

متوجه تو است این نکته را باید در نظر داشته باشی و بدانی که

از تو می خواهم آنچه را که گفته ام شوخی و مسخره نکنی و بدانی که

این نامه را از صمیم قلب می نویسم و چقدر تاسف می خورم اگر

باز هم در صدد دوستی با من باشی با نهایت نفرت از تو می خواهم

که از پاسخ دادن به این نامه خودداری کنی زیرا نامه های تو سراسر

مهمل و دروغ است و نمی توان گفت که دارای

لطف و حرارت می باشد بطور قطع بدان که همیشه

دشمن تو هستم و از تو به شدت متفنر هستم و نمی توانم فکر کنم که قلب عاشق

دوست صمیمی و وفادار تو هستم!

[ دوشنبه هفتم شهریور 1390 ] [ 5:49 بعد از ظهر ] [ محمدحسن احمدآبادی ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
پيوندهای روزانه
امکانات وب
 فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز